تنهای تنهای تنها

چه دردیست در میان جمع بودن ولی در گوشه ای تنها نشستن

تنهایی

تنهایی یعنی ...  

تنهـایی یعـنی هیچ وقــت کسی نباشه اشکات رو پاک کنه...


تنهـایی یعـنی تو جاده بدون مقصـد...
 
گروه سرگرمی روزنه


تنهـایی یعـنی ندیدن روزهای خوب...

تنهـایی یعـنی نداشـتن سنــگ صـبور...


تنهـایی یعـنی جشـن تولد با قـرص خواب...


تنهـایی یعـنی سـر سـفره عـید تنهـای تنهـا...


تنهـایی یعـنی روز عـید بدون تبریــک...


تنهـایی یعـنی خونه بـی مهـمون...


تنهـایی یعـنی مهـمونی یه نفـره...


تنهـایی یعـنی حسرت قـدم زدن دو نفـره...
 
http://www.rozanehonline.com


تنهـایی یعـنی موقـع درد فـریاد زدن...


تنهـایی یعـنی اشــک بی صـدا...


تنهـایی یعـنی خسـته اما بدون تکـیه گاه...
 
www.ROZANEHONLINE.com


تنهـایی یعـنی بوی سیگار...


تنهـایی یعـنی حسـرت دیدن چشـم نگران...


تنهـایی یعـنی دسـتاتو با لـیوان چای گرم کنی...


تنهـایی یعـنی حسـرت دیدن چشـمان منتظـر...
 
گروه سرگرمی روزنه


تنهـایی یعـنی حسـرت شنیـدن صـدای نگـران...


تنهـایی یعـنی اس ام اس بدون جواب...


تنهـایی یعـنی حسـرت شنیـدن صـداـی آشـنا...


تنهـایی یعـنی حسـرت یه اغوش...
 
www.ROZANEHONLINE.com


تنهـایی یعـنی حسرت دسـتاش...


تنهـایی یعـنی حسرت نگاهـش...


تنهـایی یعـنی حسرت گذشـته...


تنهـایی یعـنی زندگـی با خـاطرات...


تنهـایی یعـنی بسـتن چشـم و سیـر در خاطـرات...
 
گروه سرگرمی ROZANEH


تنهـایی یعـنی سفارش غـذا براـی یه نفـر...


تنهـایی یعـنی سیگـار پشــت سیگـار...


تنهـایی یعـنی بغض خورده شـده...


تنهـایی یعـنی نگـاه به آسمون...


تنهـایی یعـنی درد دل با ماه...


تنهـایی یعـنی تکیـه به دیوار...


تنهـایی یعـنی لحـظه هـای بدون آرامـش...
 
گروه سرگرمی روزنه


تنهـایی یعـنی زخم خوردن از آدم ها...


تنهـایی یعـنی درد بدون مسـکن...


تنهـایی یعـنی نگـاه کردن عکس...


تنهـایی یعـنی گوش کردن صـدای ضبط شـده...


تنهـایی یعـنی مـرگ بی صـدا...
 
روزنه آنلاین


تنهـایی یعـنی جسد کـرم گـذاشتـه شـده تو خـونـه...


تنهـایی یعـنی دفن بی صـدا...


تنهـایی یعـنی قبر بی رهـگذر...


تنهـایی یعـنی قبـر خاک گـرفتـه...


تنهـایی یعـنی مرده متحرک...


تنهـایی رو فقـط یه آدم تنهـا میفهمـه...


برچسب‌ها: تنهاییییییییییییییییییییی
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393 ساعت 15:6 توسط پسر اردیبهشت |


خود احساس کشی

"یک جایی می رسد که آدم دست به خودکشـــی می زند،
نــه اینــکه یک تــیغ بردارد رگــش را بزنـــد...نــه!
قیـــد احساسش را مـــی زنـد."

عامه پسند - چارلز بوکوفسکی -

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم اردیبهشت 1393 ساعت 14:33 توسط پسر اردیبهشت |


مهم نیست

چند وقته حوصله هیچی و هیشکی ندارم، حالم بده، حیف که از جهنم می ترسم وگرنه......
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 ساعت 14:37 توسط پسر اردیبهشت |


کاش هرگز نیامده بودم...


به چه می اندیشی؟              دلم بارانی ست ...   چشمهایم گریان ...

میگریم؟!          تا نسوزد درونم ... وجودم ...             وهمه تاروپودم ...

خسته از این همه سردی...            

خسته از این همه روزهای سخت و نامردی ...

آسمان پاییز نیست ...                     

خزان دل من آمده است ...

وجودم همه درد است و الم...

درونم همه سرد است...

پر از غصه و غم...

کاش خزان از دل من رخت ببندد ! ای کاش!...

تا که گریان نباشد چشمم...

صورتم سیل زده...

طعم آن شوری اشک است...

درد زخمش جانکاه...

زخم قلبم را میگویم؟!...

درمان ندارد...

(فهیمه)

   

کاش آن لحظه که آمد وقت آمدنم...

میمرد زمان ...        وقت و مکان...

می سوخت وجودم دران دم...

وهرگز کاش!!!

نمی امد وقت آمدنم.

+ نوشته شده در شنبه هفتم دی 1392 ساعت 15:46 توسط پسر اردیبهشت |


خفه

از این همه احساسات دروغین حالم بد می شود......

تنهایم، تنها تر می شوم وقتی نمی توانم میان این همه فریاد های دروغین صدای تنهاییم را در بلند کنم....

خفه می شوم...

خفه ... میان این همه ... احساسات دروغین

که تمام فضای حقیقی و مجازی را پر کرده...


برچسب‌ها: مرگ بر احساسات دروغین, تنهای تنها
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392 ساعت 10:16 توسط پسر اردیبهشت |


من بی دار م

دیـگـران مـیـپـرسـنـد:

بـــیـــداری؟

آری بـی"دار"م...

چرا که اگر "دار"ی داشـتــم

یا قالی زندگیم را خود میبافتم...

یا زنــدگــیــم را به "دار" می آویـخـتـم

و خلاص

پــس بــی"دار"بــی "دار"م....



برچسب‌ها: دار, خواب و بیدار, دژاوو
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آذر 1392 ساعت 10:23 توسط پسر اردیبهشت |


خودکشی ممنوع

یکی بگه آخه چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟

خودکشــــــــــــــــــــــــــــــــی حرومه !!!!؟؟؟

آدمی که تمام دنیاش جهنمه چرا باید آخرت هم ببرنش جهنم؟؟؟...

پس بدبختا چیکار کنن وقتی مردن هم ممنوعه


برچسب‌ها: خودکشی, ممنوع, حرام, حکم فقهی, اینجا آخر دنیا
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1392 ساعت 9:20 توسط پسر اردیبهشت |


سکوت

مدتهاست در سکوتم...

اما کوه حرف و دردست پشت سکوتم...

.

.

نمی دانم چرا هروقت می خوام درد دل بنویسم یاد شعرای استاد قمیشی می افتم

سکوتم از رضایت نیست، دلم اهل شکایت نیست
هزار شاکی خودش داره، خودش گیره گرفتاره

همون بهتر که ساکت باشه این دل
جدا از این ضوابط باشه این دل

از این بدتر نشه رسواییه ما
که تنها تر نشه تنهاییه ما

که کار ما گذشته از شکایت، هنوزم پایبندیم در رفاقت
میریزه تو خودش دل غصه هاشو، آخه هیچکس نمی خواد قصه هاشو

کسی جرمی نکرده گر به ما این روزها عشقی نمی ورزه
بهایی داشت این دل پیشترها که در این روزها نمی ارزه

کسی جرمی نکرده گر به ما این روزها عشقی نمی ورزه
بهایی داشت این دل پیشترها که در این روزها نمی ارزه

سکوتم از رضایت نیست، دلم اهل شکایت نیست
هزار شاکی خودش داره، خودش گیره گرفتاره

سکوتم از رضایت نیست، دلم اهل شکایت نیست
هزار شاکی خودش داره، خودش گیره گرفتاره

که کار ما گذشته از شکایت، هنوزم پایبندیم در رفاقت
میریزه تو خودش دل غصه هاشو، آخه هیچکس نمی خواد قصه هاشو

کسی جرمی نکرده گر به ما این روزها عشقی نمی ورزه
بهایی داشت این دل پیشترها که در این روزها نمی ارزه

کسی جرمی نکرده گر به ما این روزها عشقی نمی ورزه
بهایی داشت این دل پیشترها که در این روزها نمی ارزه

سکوتم از رضایت نیست، دلم اهل شکایت نیست
هزار شاکی خودش داره، خودش گیره گرفتاره

سکوتم از رضایت نیست، دلم اهل شکایت نیست
هزار شاکی خودش داره، خودش گیره گرفتاره

سکوتم از رضایت نیست، دلم اهل شکایت نیست
هزار شاکی خودش داره، خودش گیره گرفتاره


برچسب‌ها: سکوتم از رضایت نیست, شعر سکوت, ترانه استاد قمیشی, سیاوش قمیشی
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1392 ساعت 12:13 توسط پسر اردیبهشت |


این زندگی اجباری

این روزهـــآ تَلخ میگُــ ــــذرَد


دَستَمــــــ میلَــــ ـــرزَد از توصیفَشـــــــــ . . .


هَمینــــ بَس کــــ ــــِه  


نَفَس کِشیدَنَمـــــ دَر این مَــــرگـــ ـــــ تَدریجــــی


مِثل خُودکُشـ ــــــی استــــــ 


... بـآ تیــــ ـــغ کُنـــــ ـــد ...



برچسب‌ها: زندگی لعنتی, تیغ روزگار, خودکشی, مرگ تدریجی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392 ساعت 11:12 توسط پسر اردیبهشت |


چه دردیست «لبهای خود همواره بستن»

چه دردیست در میان جمع بودن

ولی در گوشه ای تنها نشستن

 

برای دیگران چون کوه بودن

ولی در چشم خود آرام شکستن

 

برای هر لبی شعری سرودن

ولی لبهای خود همواره بستن


چه دردیست در میان جمع بودن

ولی در گوشه ای تنها نشستن

به رسم دوستی دستی فشردن

ولی با هر سخن قلبی شکستن


به نزد عاشقان چون سنگ خاموش

ولی در بطن خود غوغا نشستن

 

به غربت دوستان بر خاک سپردن

ولی در دل امید به خانه بستن


به من هر دم نوای دل زند بانگ

چه خوش باشد از این غمخانه رستن

 

چه دردیست در میان جمع بودن

ولی در گوشه ای تنها نشستن



برچسب‌ها: چه دردیست در میان جمع بودن, سیاوش قمیشی, غم تنهایی, حرفهای نگفته
+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1392 ساعت 15:12 توسط پسر اردیبهشت |